تصویری ورای آینه | من کی هستم؟

فکر میکنم از معدود چیزایی که درصد خیلی زیادی از انسانها باهاش موافقن، اینه که : اگر چراغی برای عبور از مسیری غریب داشته باشیم، دلگرمتر و به احتمال زیاد، درستتر بتونیم اون مسیر رو طی کنیم. و سوالم اینه که : مگه کل زندگی یک مسیر غریب و تازه نیست؟ و اگر اینطوره یکی از چیزهایی که خیلی میتونه بهمون کمک کنه که این مسیر همواره تازه رو بهتر طی کنیم، اینه که بدونیم ما کی هستیم؟ و تصویری ورای آینه، یعنی چیزی فراتر از ظاهر از خودمون داشته باشیم. یکی از این راهها، درکی عمیقتر از خودمون، از طریق درک استعدادهامونه و در این مطلب در این مورد خواهم نوشت.
معمولا وقتی از ما میپرسن که توی چه چیزی خوبی و استعداد داری، جوابهای مطالعه شدهای برای این امر نداریم. مثلا میگیم من حفظیاتم خیلی خوبه، یا مثلا میگیم من از کار کردن خسته نمیشم یا مثلا خوب زبان یاد میگیرم. درسته که اینها هم برای خودشون دسته بندی مهمی محسوب میشن و اتفاقا به ما هم یک نمایی از کلیت خودمون میدن، اما واقعیتش اینه که این نمای به دست اومده اغلب غیر علمی و با بررسی متغیرهای بسیار محدودی به دست اومده. به همین جهت، خیلی از مجموعهها و آدمها هم بیکار ننشستن و یه تعدادی روش علمی برای این موضوع دست و پا کردن.
حالا این چه کمکی میکنه؟
یکی از شیوههای این استعداد یابی، تست استعدادیابی کلیفتونه. حالا اینکه کلیفتون چی بود و چیکار کرد و از کجا اومد، در همین حد خلاصه کنم که کلیفتون تو ارتش آمریکا خدمت میکرد و خلبان جنگنده بود. تو جنگ جهانی دوم هم کلی پرواز انجام داد و احتمالا همهمون میدونیم که هواپیماها یه سری جاها رو تو جنگ بمباران میکنن و طبیعتا یه سری آدم با گناه و بیگناه هم کشته میشن. این آقای کلیفتون که پایینتر هم عکسش رو گذاشتم، بعد جنگ جهانی دوم افسردگی میگیره و از کارهای زشتِ گذشتهش نادم و پشیمون میشه. بعدش میاد میگه خب بیام و یه مطالعات عمیقی انجام بدم و به انسانهای سالم باقی مونده خدمتی بکنم که نتیجهش میشه تست استعدادیابی کلیفتون.

آقای کلیفتون – منبع عکس : +
حالا این آقای کلیفتون، خیلی هم دنبال کشف استعداد ملت نبود، خودش میگه که من دنبال درک 5 تا نقطه قوت هر شخص هستم تا بتونه یه چراغی بر راهی که داره میره داشته باشه و اتفاقا بابت این یه کتاب هم به همین اسم نوشته.
ولی در این نوشته نه قصد معرفی آقای کلیفتون رو دارم و نه کتابش رو. ماحصل این نوشتهی نسبتا بلند اینکه : یه تستی به این اسم هست و خیلی ازوبسایتها این تست رو به رایگان قرار دادن و شما میتونید با اختصاص یک ساعت وقت و حتی شاید کمتر این آزمون رو انجام بدین.
من خودمم این آزمون رو انجام دادم و نتایجم رو برای اینکه همیشه جلوی چشمم باشن، اینجا بارگذاری میکنم. من این آزمون رو در وبسایت امین آرامش انجام دادم و چون خودم دنبال ترافیک از این مسیر نیستم، برای انجام احتمالی این آزمون ارجاعتون میدم به وبسایت کارنکن.
تصویری ورای آینه :


تحلیلها :
اگر پس از انجام تست استعدادیابی کلیفتون به این نتیجه رسیدید که یکی از 5 نقطه قوت شما، موارد ذیل است به احتمال زیاد این ویژگیها را دارید:
1 ) ارتباط (Communication)
شما به راحتی افکار خود را در کلمات قرار میدهید. احتمالاً باید مکالمهگر و مجری خوبی باشید. در حقیقت دوست دارید توضیح بدهید، توصیف کنید و ایدهها و افکارتان را به کمک تصاویر و مثالها و استعارهها زنده کنید. شما استاد داستان گفتن هستید. به کمک کلمات و ترکیبشان توجهها را به سمت خود جلب میکنید. به همین خاطر مردم راغب به شنیدن شما هستند، شما به دنیای آنها الهام میبخشید.
سخنران، مجری، بازاریاب از شغلهای مورد علاقه این افراد است.
2) استراتژیک (Strategic)
شما در مواجهه با هر سناریو، به سرعت میتوانید موضوع را تجزیه و تحلیل کنید و این مهارتی نیست که قابل آموزش دادن باشد. این یک روش متمایز فکرکردن است. میتوانید سناریوهای مختلف رو بررسی کنید و همیشه به این سوال فکر میکنید که “اگر این اتفاق افتاد چه میشود؟”
این ویژگی مدیران و کارآفرینان موفق است.
3 ) پرورشدهنده (Developer)
شما پتانسیل نهفته دیگران را پیدا میکنید و پرورش میدهید. در حقیقت شما در هر چیزی پتانسیل رشد میبینید. هر علامت پیشرفتِ کوچکی را کشف میکنید و به آن پر و بال میدهید. از نظر شما هیچ فردی کامل شکل نگرفته و همه همیشه در حال تکامل و پیشرفت هستند. در تعامل با دیگران هدف شما کمک به آنها برای موفقیت است؛ حتی آنها را به چالش میکشید و اگر چالشی هم وجود نداشته باشه، شما خودتان یک چالش ابداع میکنید. علائم رشد در دیگران، منبع انرژی شماست و با دیدن آنها احساس قدرت و رضایت میکنید. باید بگویم که داشتن دوستهایی مثل شما یک نعمت بزرگ است!
مدیریت و رهبری و همچنین تدریس و آموزش از مشاغل مناسب برای افراد دارای این تم هستند.
4) چشمانداز (Context) یا زمینهساز
با نگاه به گذشته و تحلیل آن به دنبال جوابهای مسائل حال هستید و برای طرحها و اهدافتان برنامهریزی و تصمیمگیری میکنید و احتمالاً در مواجهه با افراد جدید، کمی با تأمل جهتگیری میکنید.
علاقه به تاریخ و کندوکاو در گذشته، در مشاغلی مانند باستانشناسی، معلمی تاریخ و مشاوری به خوبی مشهود است.
5) حداکثرکننده (Maximizer) | بیشینهساز
شما روی نقاط قوت، به عنوان روشی برای تحریک و تعالی شخصی و گروهی تمرکز میکنید. تبدیل چیزی از متوسط به کمی بالاتر از آن، حتی اگر همان قدر نیاز به تلاش داشته باشد که تبدیل یک چیز خوب به فوقالعاده، برای شما ارزش کمتری دارد. شاید یک مقدار پیچیده شد! خلاصه اینکه شما به دنبال تبدیل چیزهای قوی به چیزهای عالی هستید. شما کلاً مجذوب نقاط قوت میشوید؛ حتی اگر نقاط قوت شما نباشند.
تعالی بیاندازه و یادگیری سریع از ویژگیهای شماست. در آخر اینکه ترجیح میدهید با کسانی وقت بگذرانید که نقاط قوت شما را تمجید میکنند.
جمع بندی خودم :
بعد اینکه آزمون رو انجام دادم، رفتم سراغ سایر گزینهها و اونها رو هم خوندم. یه حس عجیبی اومد سراغم. من تو زندگی خیلی کارهای متفاوتی رو تجربه کردم. اگر بخوام از ابتدای ابتدا بهشون اشاره کنم، اولین شغل رسمی من انجیر فروشی کنار خیابون و پای بساط جعبه چوبی بوده. شغلی که حالمم توش خیلی خوب بود. بعدها با فرغون تو کوچهها انگور یاقوتی میفروختم. و بعدترها که به محلهی گلشهر نقل مکان کردیم، لب جاده ترانزیت، برای خودم کلبه چوبی درست کرده بودم و به رانندههای گذری و عصرها هم به هم محلهایها انگور میفروختم.
در طول سال تحصیلی هم معمولا در اوقات فراغت با پدر برای برقکشی ساختمونی میرفتیم. وظیفهی من این بود که با کلنگِ برق، مسیر لوله خرطومیها رو بکنم. بعدها نجاری و بنایی رو هم تجربه کردم، البته به عنوان کمک نجار و کمک بنا. و از دوم دبیرستان تو مغازهی کیف و کفش فروشی زنانه شغل ثابت فروشندگی داشتم.
زمان دانشگاه شرکت اروم طرح میرفتم که اونجا رله تولید میکردیم و بعدشم چند سالی تو شرکت مدیسک، نیروی فنی برق الکترونیک بودم. بعدش با حامد برای خودمون کار کردیم و بعد سربازی هم تو یه مجتمع کشت و صنعت فعالیت کردم و بعد اون هم همیشه در حوالی انگور بودم و هستم.
یه چیز عجیبی که تو این کارا هست اینه که الان که بعد این آزمون بهشون نگاه میکنم، متوجه میشم چرا تو بعضی مشاغل حوصلهم سر میرفته. هر جا که آدمهایی برای گپ و گفت نبودن، من به نوعی و بعد مدتی از زیر اون شغل خودم رو بیرون کشیدم. من عاشق آدمهام. عاشق حرف زدن باهاشون و هر جا که آدمها رو از خودم دور کردم یا تو اون شغل آدمهای کمی حضور داشتن، اون شغل برام خستگی بینهایتی ایجاد کرده. طوری که ترجیح دادم اون شغل رو کنار بذارم یا اصلا در مواردی اون شغل رو در سایهی روابطم با آدمها قرار دادم.
اما در نقطهی مقابل، هرجا که آدمها بودن و رابطههای خوب انسانی در اون شغل وجود داشته، من چیزی بسیار بیشتر از توان خودم وقف اون کار و موقعیت کردم.
فعالیت و کار، بدون اینکه درک و شناختی از خودت و مهارت داشته باشی، آدم رو دچار خطاهای دیگری میکنه. یاد ازدواجهای اجباری انسانهای ترنس میافتم که هیچ علاقهای به جایی که درش حضور دارن ندارن و در اولین فرصت فرار رو بر قرار ترجیح میدن و اون زندگی رو خاتمه میدن. اما درک استعدادها و نقاط قوت پنجگانه در هر آدم به نظرم بهش یه فرصت عجیبی میده در تعیین استراتژی شغلی و ارتباطی. اینکه تو بتونی تصویری ورای آینه از خودت ببینی، خیلی چیز شگفتانگیزیه. انگار که چشم برزخی پیدا میکنی و به خودشناسی عمیقی دست پیدا میکنی.