خود افشاییها

چند روز پیش داشتم پیاده از مسیری برمیگشتم که پی اس بازی کردن دو پسر جوان در یک آرایشگاه نظرم را جلب کرد. ایستادم به نگاه کردن، داشتند برای هم کُری میخواندند و بازی میکردند. حالشان خوبِ خوب بود. از آن روز مدام به این فکر میکنم : حال من کی خوبِ خوب است؟
امروز میان وسایل سال نود و هشت، دفتر خاطرات روزانهام را پیدا کردم. خیلی وقت از زمستان نود و هشت نمیگذرد. دغدغههای آن روزهایم را خواندم. ترسهایم، امیدهایم، هر کدام جهت دیگری به خود گرفته بودند. بعضی تشدید شده بودند و بعضی کاملا از بین رفته بودند. ضعف دانشم در بخشهایی از نوشتههایم در مورد موضوعاتی خاص (که دوست ندارم فعلا بازگویشان کنم) آنچنان چشم را میزند که خودم هم بعد یک و نیم سال خنده ام میگیرد از اظهار نظرهایم. اما هنوز هم نوشتن را دوست دارم.
نوشته هایم همیشه آینهی تقریبا شفافی از گذشتهام برای خودم بودهاند و نقشهی راهی بودهاند برای پیشِ رو. از همین جهت است که هر فرصتی را به مکتوب کردن خودم میگذرانم. حتی در حاشیهی استراحتِ بازدید از نمایشگاهها هم فرصتِ برای نوشتن را مغتنم شمردهام و نوشتهام.
آرزوهایم را همیشه در بخش حاشیهایِ برگهها می نویسم و بعدتر مرور میکنم و از اینکه به آن ها رسیدهام کیف میکنم. قسمت دیگری از حاشيهی دفترم تعلق دارد به آدمهایی که در دست فراموشیاند و کمکم ارتباطم را با آن ها کم کردهام (خواسته یا ناخواسته رفتهاند یا دارند میروند و حضورشان به مویی بند است). هر وقت به این بخش میرسم به این فکر میکنم :
آدمهایی که من را فراموش کردهاند بیشترند یا آدمهایی که من آنها را فراموش کردهام؟
همین سوال و فکر کردن به آن، بسیاری از نقاط ضعف و قوت روابطم را برایم روشن میکند و در توسعه روابط پیش رویم از آن ها استفاده میکنم. البته این موضوع خیلی هم مهندسی شده نیست و به مرورِ زمان، آنها در جانم جا میگیرند. نوشتنْ حالِ خوبِ من است (یکی از حالهایِ خوبِ من) . برایتان آرزو میکنم حال خوبکنهای خودتان را پیدا کنید.
بهمن 1397
در حاشیهی نمایشگاه گلفود
عکس : بهنام