حیرت | اولین دیدار با هوش مصنوعی

سال 1397 با بهنام تصمیم گرفتیم که بریم و گلفود رو ببینیم. قبل اینکه بریم واقعا فکر میکردم قراره با یه رویداد غذایی صرف روبرو بشیم. ولی وقتی رسیدیم واقعا جهان متفاوتی رو پیش رومون دیدیم. علاوه بر تمام تدارکات و جوانبیاتی که در حوزهی غذا به معنای واقعی از شیر مرغ تا جون آدمیزاد فراهم شده بود. انگار داشتیم در نمایشگاه تازههای تکنولويس و فناوری هم قدم میزدیم.
اولین بار این گلفود بود که اساس نگاهِ من به سفر رو هم دستخوش تغییرات بنیادین کرد. من تا قبل از اون درک درستی از سفرهای گران قیمت با مقاصد خاص نداشتم. درسته قبلش ( یعنی خرداد سال 1397 ) به ایتالیا رفته بودم و تو نمایشگاه ای پک شرکت کرده بودم، اما اونجا فقط بلیط و اقامت بود که گرون بود. یعنی خود نمایشگاه فضای پیشرو و خاصی نداشت. ولی ماجرای گلفود واقعا متفاوت بود که از نظر خودم چندتا دلیل داشت.
اولیش این بود که خب گلفود بزرگترین نمایشگاه سالانهی غذا در جهانه. یعنی فقط نمایشگاه آنوگا از گلفود بزرگتره که اونم به صورت دو سالانه برگزار میشه. مورد دومش اینه که تو ایتالیا وقتی وارد میشی، از همون ابتدا متوجه میشی که اقتصاد اینجا خیلی روون و برقرار نیست. اما تو گلفود و دبی واقعا شما جلوهی ثروت و گردش پول رو میتونید ببینید.
به خاطر همین، همونطور که گفتم، اولین دیدارم از نمایشگاه گلفود واقعا گیرا بود برام و بعدها ازش خیلی بیشتر مینویسم.
کلمهای جز حیرت به ذهنم نمیرسه
نمایشگاه گلفود انقدر بزرگه که اگر شما درش قدم بزنید، واقعا همواره تازگی و شگفتی غذایی مشاهده خواهید کرد. حالا این رو اضافه کنید به اینکه تو چنین نمایشگاهی، همونطور که بالاتر هم گفتم، رویکرد برگزار کنندگان، فقط این نیست که تو حوزهی غذا مانور بدن. شما خیلی تازگیهای عجیب دیگری در حوزههای مرتبط و نامرتبط غذا خواهید داد.

یکی از چیزهایی که تو اون نمایشگاه واقعا من رو تحت تاثیر قرار داد اولین دیدار با هوش مصنوعی بود. اتفاقا اون عکس رو که حیرت از حالت چهرهم هم مشخصه و بهنام گرفته، اینجا گذاشتم. خیلی خیلی عجیب بود که چیزی در برابرت هست که می تونی ازش خیلی سوال های تخصصی بپرسی. البته اینو بگم که اون سال این دستگاهی که قرار داده بودن، صرفا به سوالات حوزهی غذا پاسخ میداد. از دستور غذایی کشورهای مختلف گرفته تا مثلا بازارهاشون. و به صورت آفلاین هم کار میکرد.
کاربرد سفر و نمایشگاههای تخصصی
حالا جدای اون بحث حیرت و شگفتی، ماجرای اینکه بالاتر گفتم این سفر نوع نگاهم رو از اساس تغییر داد این بود که : اونجا بود که دیدم گاهی با سفر کردن به مقاصد درست، شما میتونید از زمان پیشی بگیرید. مگه نه اینکه بشر همواره علاقمنده که بتونه آینده رو جلوتر ببینه. اصلا اساس بازاریابی هم همینه دیگه، دادن نوید آیندهای مطلوب با حضور خدمتی ارزشمند.
حالا سفر چکار میکنه؟ اونچه که در ذهن شما هست و یا اصلا نیست رو، قبلتر، به صورت عملیاتی و آزمون شده بهمون نشون میده. تو بازاریابی میگیم خدمتی بهت میکنم که آیندهت بهتر از اینی باشه که الان هست. و بعد تیم فروش وارد میشن و پروسهی فروش رو عملی میکنن. ولی اینجا خدمتی حاضر شده، و اتفاقا افرادی هم دارن ازش استفاده میکنن و شما امکان ارزیابی حالشون رو هم دارید. چی بهتر از این؟
اصلا سفر داخلی هم همینطور میتونه باشه. شما مثلا ایده داری که یه صبحانه خوری خوب تو شهر خودت بزنی. بازار و صنعت صبحانه رو در اون شهر بهبود ببخشی و به گروه خاصی خدماتی که در شان اون ها هست و تو فکر میکنی بهشون داده نمیشه رو بهشون بدی. خب این رو میشه قبل از عمومی و عملیاتی کردن، با سفر تا حدودی به دست آورد. مثلا تو شهر میبد یه صبحانه خوری خوبی هست به اسم نیمروز. بری اونو ببینی قبلش.

خلاصه که از کجا شروع کردم و به کجا رسیدم. ولی روزنوشتهها رو به همین جهته که خیلی دوست دارم. انگار قطرهای هستن از تمام آنچه بر خودم گذشتن. از جایی و به واسطهی یک قلاب ( عکسی، خاطرهای ) شروع میشن و بعدش میرن تا خیلی دورها…