ما و آن دیگرانِ دور

به نظرم هر کسی جهان رو از اون منظری که درش درگیره و دوستش داره میبینه. یکی جهان رو غذا میبینه، یکی داستان، یکی گاوداری، یکی شنا و خلاصه که دریچهی اصلی نگاه هر کس به جهان، اون چیزیه که با تمام وجودش درگیرشه. نگاه اصلی من تو این سالها به وقایع، از دریچهی بازاریابی بوده. همه چیز رو در این حوالی دیدم و میبینم. حتی تمام سفرهایی که رفتم و تو هتلها و اقامتگاههایی هم که بودم، گاهی بیش از اینکه از اون فضا و محیط لذت ببرم، ذهنم درگیر حساب کتابِ توسعهی اون کسب و کار بوده.
خودم میدونم که کمی هم حالت بیماری طور داره و در برخی موارد لذت بردن عادی از جهان رو هم از خودم دریغ میکنم. اما خب این هم بخشی از منه و نمیشه کاریش کرد. درست مثل کسی که بیش شنوایی داره، یا کسی که طعم غذاها رو خیلی دقیق متوجه میشه. این موهبت و توانمندی گاهی حالش رو خوب میکنه، طوری که بیشتر از افراد عادی از جهان لذت میبره. و در مقابل گاهی هم حالش رو بد میکنه، به قدری که به یه آزار تبدیل میشه.
کمی پس از مقدّمه :
این روزهایی که توشون داریم زندگی میکنیم روزهای عجیبین. امروز به تاریخ چهارم بهمن ماه سال هزار و چهارصد و چهار، شونزده روز از قطع سراسری اینترنت بینالمللی میگذره و هنوز پاسخ درستی از جانب آدمِ تاثیرگذاری در مملکت برای این روزها و این وضعیت به گوش ماها نرسیده.
تو بحث بازاریابی که قبلا هم به واسطهی آنت سیمونز + بارها بهش ارجاع دادم، یه چیزی داریم به اسم قصّهی برندها. مدام در این روزها فکرم اینه که فارغ از آنچه در پیش رو رخ خواهد داد، سیستمی با این چنین برندِ آشفتهای، چطور میخواد به کار و مهمتر از اون، به حیات خودش ادامه بده؟
0 دیدگاه