این روزها

این روزها که ایران قشنگم، آماجِ حملات بیگانگان است. این روزها که هر لحظه صدای هواپیماهای جنگی مدام بالای سرمان شنیده میشود. آنها که من را میشناسند، میدانند چقدر از این حملات متنفرم. من همیشه به حل مسائل خودمان به دست خودمان از طریق توانمند سازی خودمان اعتقاد عمیق و قلبی داشتهام. اما شرایط در این روزها بر این باور من استوار نیست. و راستش کاری هم به جهت سیاسی یا نظامی از من ساخته نیست. نشستهام در خلوت و تنهایی خودم و به مطالعه در حوزهی تخصصی خودم مشغولم. همین کار است که روشنایی و امید این روزهایم است.
حالا که جنگ شروع شده، به واسطهی تمام تجربیات قبلی جهان، مطمئنم این جنگ نیز مثل تمام جنگهای قبلی تاریخ تمام خواهد شد. و از فردای این جنگ، ما باید از نو علاوه بر آنچه از بین رفته، چیزهای نویی برای خودمان و آیندگان نیز بسازیم. و بازهم معتقدم که این ساخت، از قِبل توانمندی نیروهای داخلی ما رخ خواهد داد. پس امیدم به مطالعه و حال خوب در این روزها هم همین چیزهای به ظاهر متوهمانه در بحبوحهی جنگ است. اما من به چیزهایی که نوشتم اعتقاد راسخ دارم.
دایرهی اثرگذاری و اثرپذیری
فکر میکنم حالا که جنگ شده و هر کدام از ما به واسطهی رسانههای رنگ و وارنگی که در دسترسمان هستند، دایرهی اثر پذیریمان را گسترش دادهایم؛ لازم است نیم نگاهی هم به دایرهی اثر گذاریمان داشته باشیم. توجهمان به آدمهای اطرافمان باشد. برایشان غرهای طولانی نزنیم. هر آدم سالمی هر چقدر هم که به ظاهر از جنگ نترسد، بازهم ته دلش دلهرههایی دارد. امیدهایی دارد که ممکن است برایش کمرنگتر از قبل شده باشند. جنگ اگر کسی را به ضرب گلوله، بمب یا خمپاره هم زخمی نکند، زخمهای روانی عمیقی روی جانِ آدمها بر جای میگذارد.
امروز دوستی در راستای همین کنشهای کوچک حال خوب کنی در دوران جنگ، برایم پیامی فرستاده بود که : حال تو کی خوبِ خوب است؟. این جمله را در یکی از نوشتههایم آورده بودم + و دیدن دوبارهاش در آن پیام، حالم را خیلی خوب کرد. انگار که یادم رفته بود در این دنیا چه چیزهایی زیادی هستند که حالم را خوب میکنند. گاهی در چنین شرایطی، آدم خودش را هم یادش میرود. و در این بین دوستان و رفقای آدم هستند که دل خوش کنندگان عالمند.
انگار که دوستی خودش را آینه میکند، جلوی تو میایستد. تا تو دوباره خودت را در وجود دیگری ببینی و یادت بیاید که تویی هم وجود دارد. شاید نقل به مضمون در نوشتههای نهاماس ( در کتاب فلسفهی دوستی )، یکی از مهمترین کاربردهای دوستی در جهان این است که ما بخشی از وجودمان را در وجود دیگری رشد میدهیم، که اگر روزی داشتیم خشک میشدیم، برویم و از وجود آن دوست، قلمهای از خودمان بگیریم و دوباره در خودمان رشدش دهیم. دوستی ما را زندهتر نگه میدارد.
و در پاسخ به آن سوال، بسیار زیاد برای خودم نوشتم و چندتایی هم برای دوستم فرستادم. چندتایش راهم این جا میگذارم.
حال تو کی خوبِ خوب است؟
به واسطهی نوع نگاهم به زندگی، خیلی وقتها حالم خوب است. چیزهای زیاد و سادهای در زندگی من را سرحال و خوب نگه میدارند :
وقتی کتاب خوب میخونم
وقتی کتاب خوب میخرم
وقتی غذا خوشمزهست
وقتی هوا تمیزه
وقتی ماهیا غذا میخورن
وقتی انگورا شکوفه میدن
وقتی گردوی تازه رو با چاقو میشکونم
وقتی یکی خوابه و روش پتو میندازم
وقتی میرم حموم
وقتی صبر میکنم
وقتی مینویسم
و و و…
این عکس را بهنام از من گرفته و خیلی دوستش دارم.
وقتی به این عکس نگاه میکنم حالم خوبِ خوب است.
این فقط یه عکس ساده نیست. لباسی که بر تن دارم هدیه است، آن روز به مناسبت برف جشن گرفته بودیم، جمعمان جمع بود. و مهارت عکاسی بهنام در ثبت این صحنه در آن روز برفی بسیار سرد، واقعا ستودنی ست. وقتی به این عکس نگاه میکنم و تمام آن قصهها یادم میآیند، حالم خوبِ خوب میشود. پشتِ همین یک عکس به ظاهر ساده، حداقل بیست و چهار سال دوستی ایستاده است. بیست و چهار سالی که هر لحظهاش برایم پر از قصه است.
حال شما کی خوبِ خوب است؟
برایم بنویسید
0 دیدگاه